یادته کنار رودخونه می رفتیم ما با هم

تو دلامون درد دنیا را رو می شستیم ما باهم

یاته به هم می گفتیم ما به خدا

عهدامونو نشکنیم ما به رزا

مثل پروانه فدای شمع بشیم

مثل شمع کشته  یپروانه بشیم

سفره ی دلامون رو رنگی کنیم

هر چه زشتی می بینیم زنگی کنیم

وقت ناخوشی بیاد هم باشیم

شونه ی گریه ی بی صدا باشیم

سر سجاده٬ شقایق بذاریم

تو دعا نور اهورا بکاریم

لحظه ها رو بشماریم یکی یکی

قد اون بوسه بدیم به اون یکی

باد لعنتی آمد صفارو برد

از توی خونه ی ما صفارو برد

بعد اون تاریکی مهر٬ دیگه چشمام نمی دید

جاده رو گم کرده بود از تو دیگه نمی شنید

نفسم در نمیاد زندگی زندون برام

دل خورشید تاریکه٬ روزا هم غمگین برام

سر هر کوچه میرم نشونی از تو می گیرم

پای هر گریه بشینم تورو اونجا می بینم 

پر شد از زاغ وزغن٬ قناری نیست

توی آسمون من ستاره نیست

شب که از راه میرسه گریه ی من باهاش میاد

دل هواتو میکنه از لحظه ها تورو میخواد

بالشت اطاقابا ٬ بوی تو رو تخت می خوابند

پنجره هوای صبح رو با تو قسمت می کنند

خیلی وقته آیینه داره به من پشت می کنه

هر جا که پا میذارم ٬با من بد اخمی میکنه

آخه اون هم مثل من عاشق چشمای تو بود

صبحانه تورو میخورد شبها به امید تو بود

دیگه حتی دیوارا رنگی به روشون ندارن

قالیها به موهاشون نشونی از٬ شونه ندارن

توی این دنیا که حتی آهواش عاشقتند

سروای باغ اقاقی ٬همه شاگرد  توا ند

کوه و دشت و دریا و هر چه در اوست

پیشکش کوچک من به روی دوست

شعر من بی تو تمومی نداره

دل من بی تو هوایی نداره

نمی دونی دل من چی می کشید

هر جا که پا میگذاشت تورو می دید

خیلی وقته بلبل هم نمی خونه

آخه اونهم میدونه منتظر مرگ منه

بی تو این زند گی  زندونه برام

موندن و زنده بودن٬ خونه برام

                                              میم الف نیستان