دادار رویایی
درین تاریکی موحش که خود را هم نمی یابم
بیا پیدای شیدایی که بی تو من دلم تنگست
تنم از طعن نزدیکان همه چرکین و پر دردست
بیا مرهم نما جانا که بی تو من دلم تنگست
چه باشد تا توانم یار کنم شرحه دل خود را
نفیر حسرتم بینی که بی تو من دلم تنگست
اگر بخشند بهاران را همه یاران عالم را
خزان برگ پاییزم که بی تو من دلم تنگست
درین صحرای همراهان رفیق و مونس جانم
بباران بارش رحمت که بی تو من دلم تنگست
شراب باغ شیرازی و حوریان رضوانی
برایم بدتر از زهرست که بی تو من دلم تنگست
تویی عاشق تویی معشوق تویی قصد وتویی مقصود
نباشم هیچ در منظر که بی تو من دلم تنگست
جفا کم پیشه کن ما را دگر جانم به لب آمد
بیا دادار رویایی که بی تو من دلم تنگست
میم الف نیستان
+ نوشته شده در 2007/2/19 ساعت 0:0 توسط علی رامشخوار
|